سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
بهار 1386 - اسلام ناب

بخش نخست از معرفی مجموعه ی حدیثی الحیاه

ارسال شده توسط مسلم نادعلیزاده در 1/3/86:: 9:15 عصر

بسمه تعالی
مقدمه :
کتاب «الحیاه» مجموعه ای است علمی، پژوهشی و تخصصی که در آن، تعالیم اسلام بر پایه قرآن کریم و حدیث شریف گردآوری و تدوین گشته است...
«الحیاه»یک جهان بینی و جهان شناسی مرتبط و یک سیستم فکری، عملی دینی است، فهم شده و برگرفته از اصل اسلام، یعنی قرآن کریم و تعالیم پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) و فهرستی است از مسائل و نیازهای گوناگون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی انسان، در زندگی متحول و نوین بشری به مقصود تاسیس جامعه سالم و متکامل انسانی و غرض از آن موعظه و پیشنهاد نیست بلکه عرضه داشت یک نظام است با ترسیم زمینه های اجرایی آن...

"برگرفته از مقدمه ترجمه فارسی"

خلاصه جلد سوم تا ششم در کتابی تحت عنوان گزارش الحیاه ، توسط مولفین محترم ارائه شده است و آنچه در قالب این جزوه ساده گردآوری شده ، گزیده ای از احادیث ائمه معصومین (سلام الله علیهم اجمعین) در جلدهای اول و دوم این مجموعه گرانسنگ است که امیدواریم رهگشای زندگی الهی و انسانی ما گردد. ان شاءالله

**************
(((جلد اول)))
باب¬ اول : شناخت و اصالت آن

- ما من حرکه الا و انت محتاج فیها الی¬المعرفه(هیچ حرکتی نیست جز اینکه در آن به شناختی نیازمندی)
- ان الاحمق یصیب بحمقه افضل من فجور الفاجر(احمق با حماقتش بیشتر از فساد فاسد ضرر می رساند)
- اغد عالماً او متعلماً و لا تکن الثالث فتعطب(یا دانا باش یا جوینده دانایی و جز این دو مباش که هلاک خواهی شد)
- فکره ساعه افضل من عباده سبعین سنه (یک ساعت تفکر بالاتر از هفتاد سال عبادت است)
- کان اکثر عباده ابی¬ذر التفکر و الاعتبار (بیشترین عبادت ابوذر فکر کردن و عبرت آموختن بود)
- تزاوروا فان فی زیارتکم احیاء قلوبکم و ذکراً لاحادیثنا (از یکدیگر دیدار کنید که در این دیدار دلهای شما زنده می شود و از اخبار و احادیث ما یاد می کنید)
- لیس العاقل من یعرف الخیر من الشر و لکن من یعرف خیر الشرین (خردمند آن کس نیست که بد را از نیک بازشناسد بلکه آن کس است که از میان دو بد بهترین آن دو را بتواند بشناسد)
- العلم مقرون بالعمل فمن علم عمل (علم پیوسته به عمل است این است که هر کس بداند به کار برخیزد)
- ایاکم ان تطلبوه[ العلم] لخصال اربع: لتباهوا به العلماء او تماروا به السفهاء او تراؤوا به فی¬المجالس او تصرفوا به وجوه الناس الیکم للترؤس (مبادا که علم را به خاطر چهار چیز خواستار شوید: که بوسیله آن در مقابل دانشمندان به خود ببالید یا با آن به مجادله با سفیهان برخیزید یا در مجالس خودنمایی کنید یا مردمان را برای سروری و بزرگی متوجه خود سازید)
- من یستقن یعمل جاهدا (هر کس یقین داشته باشد به کوشش بر می خیزد)
- احی قلبک بالموعظه (قلبت را با پند زنده بگردان)
- العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس (آنکه نسبت به زمان خود داناست گرفتار امور اشتباه انگیز نمی شود)
- الناس اعداء ما جهلوا (مردمان دشمن چیزی هستند که آنرا نمی دانند)
- من عمل بما یعلم ورثه ¬الله علم ما لم یعلم (هر کس به آنچه می داند عمل کند خدا علم آنچه را نمی داند بهره او سازد)
- العاقل من وعظته التجارب (عاقل کسی است که از تجربه پند آموزد)
- العقل ما عبد به الرحمن و اکتسبت به الجنان (عقل آن است که بوسیله آن خداوند عبادت گردد و بهشت به دست آید)
- تواضع للحق تکن اعقل الناس (در برابر حق فروتنی کن تا عاقل ترین مردمان باشی)
- فی تقلب الاحوال علم جواهر الرجال (به هنگام دگرگونی روزگار مردان شناخته می شوند)
- نوم علی یقین خیر من صلوه فی شک (خواب بهمراه یقین بهتر است از نماز بهمراه شک)
- لا یقبل عمل الا بمعرفه و لا معرفه الا بعمل و من عرف دلته معرفته علی¬العمل و من لم یعرف فلا عمل له (عمل جز با شناخت، پذیرفته نمی شود و شناختی پدید نمی آید جز با عمل و هر که معرفت پیدا کند همین معرفت او را به عمل دلالت می کند و هر که به شناخت نرسد عملی نخواهد داشت)
- ان قلیل العلم یحتاج الی کثیر العمل لان علم ساعه یلزم صاحبه استعماله طول عمره (اندکی از علم نیازمند عمل فراوان است زیرا علمی که انسان در یک ساعت می آموزد او را به عمل کردن بر طبق آن در سراسر عمر ملتزم می کند)
- فارفض الدنیا! فان حب الدنیا یعمی و یصم و یبکم ( دنیا را دور کن! که همانا علاقه به دنیا کر و کور و لال می کند)
- العامل علی غیر بصیره کالسائر علی غیرالطریق لا یزیده سرعه السیر الا بعداً (آنکس که بدون بصیرت عمل می کند همچون کسی است که بر راه درست پیش نمی رود، این است که هر چه تندتر برود از مقصود دورتر می شود)
- کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم (دعوت کننده مردمان باشید اما نه با گفتارتان )
- اذا هممت بامر فتدبر عاقبته (چون اراده انجام کاری را کردی در عاقبت آن بیاندیش)
- ان الحق و الباطل لایعرفان باقدار الرجال، اعرف الحق تعرف اهله، اعرف الباطل تعرف اهله (حق و باطل بنا بر ارزش انسانها شناخته نمی شوند، حق را بشناس اهلش را خواهی شناخت، باطل را بشناس اهلش را خواهی شناخت)
- آفه القوی استضعاف الخصم (آفت مرد قوی، ضعیف شمردن دشمن است)
- العاقل هو الذی وضع الشیء مواضعه (عاقل کسی است که هر چیز را در جای خودش قرار دهد)
- من استقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطا (هر که با آراء گوناگون روبرو شود نقاط اشتباه هر کار را خواهد شناخت)
- من استبد برایه هلک (هر که خودرایی کند هلاک گردد)
- من استثقل الحق ان یقال له او العدل ان یعرض علیه، کان العمل بهما اثقل علیه فلا تکفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل (انکه از حقی که به او گفته یا عدالتی بر او عرضه شود احساس سنگینی کند، عمل کردن به آنها برای او سنگین تر است، بنابراین از گفتن سخن حق یا اظهار نظر عادلانه خودداری نکنید)
- احب اخوانی الی من اهدی الی عیوبی (در میان برادران دینی آنکس را بیشتر دوست دارم که عیبهایم را به من هدیه نماید)
- کفی بالمرء جهلاً ان یجهل عیوب نفسه (برای نادان بودن آدمی همین بس که نسبت به عیبهای خویش نادان باشد)
- لو اعتبرت بما مضی، حفظت ما بقی (اگر از آنچه گذشت عبرت گرفته بودی، آنچه باقی مانده را حفظ می کردی)
**************
باب دوم: عقیده و ایمان

- ان جماعه فیما تکرهون من الحق خیر من فرقه فیما تحبون من الباطل و ان الله سبحانه لم یعط احداً بفرقه خیراً ممن مضی و لا ممن بقی... (اجتماع کردن در امر حقی که از آن اکراه داری بهتر است از جدا بودن در امر باطلی که آنرا دوست می دارید، خدای سبحان به احدی در جدایی خیر نمی دهد، نه از گذشتگان و نه از آیندگان)
- لتامرن بالمعروف و لتنهن عن المنکر لو لیسلطن الله شرارکم علی خیارکم فیدعوا خیارکم فلا یستجاب لهم (امر به معروف و نهی از منکر کنید وگرنه خدا بدان شما را بر نیکان تان چیره می کند و چون چنین شود هر چه نیکان دعا کنند خدا مستجاب نخواهد کرد)
- المسلم من سلم المسلمون من یده و لسانه (مسلمان آن کسی است که مسلمانان از دست و زبانش در امان باشند)
- من اصبح و لا یهتم بامور المسلمین فلیس منهم و من سمع رجلاً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم (کسی که بامداد برخیزد بی آنکه به فکر سر و سامان دادن به کارهای مسلمانان باشد، مسلمان نیست و کسی که فریاد "مسلمانان به دادم برسید" را از کسی بشنود و اجابت نکند مسلمان نیست)
- ما آمن بی من بات شبعان و جاره طاوی، ما آمن بی من بات کاسیا و جاره عاری (آنکه سیر بخوابد در حالیکه همسایه اش گرسنه است به من ایمان نیاورده است، آنکس که پوشیده بخوابد در حالیکه همسایه اش برهنه باشد به من ایمان نیاورده است)
- ان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخاصه اولیائه (همانا جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آنرا فقط به روی دوستان خاص خود می گشاید)
- مداراه الناس نصف الایمان و الرفق بهم نصف العیش (مدارا کردن با مردمان نیمی از ایمان است و مهربان بودن نیمی از زندگی)
- الایمان عقد بالقلب و نطق باللسان و عمل بالارکان (ایمان، پیوند در قلب و به زبان آوردن و عمل با جوارح است)
- المومنون فی تبارهم و تراحمهم و تعاطفهم کمثل الجسد اذا اشتکی تداعی له سائره بالسهر و الحمی (مومنان در نیکی کردن و مهربانی و دلسوزی نسبت به یکدیگر همچون تن واحدند که اگر جایی از آن دردمند شود، سایر اعضا در بیداری و تب و سوز آن همدردی می کنند)
**************
باب سوم: عمل

-اجعل رفیقک عملک و عدوک املک (دوستت را عملت و دشمنت را آرزویت قرار بده)
- خیر الامور اوسطها (بهترین هر چیز و هر کار حد میانه آن است)
- قولوا الحق تعرفوا به و اعملوا الحق تکونوا من اهله (حق را بگوئید تا به حق گویی شناخته شوید و به حق عمل کنید تا اهل حق باشید)
- فطوبی للعلماء بالفعل و ویل للعلماء بالقول (خوشا به حال علما اهل عمل و وای بر علمای اهل سخن)
- تصفیه العمل اشد من العمل (پاک گردانیدن عمل سخت تر از عمل کردن است)
- قلیل تدوم علیه ارجی من کثیر مملول منه (کار اندکی که بر آن مداومت کنی امیدبخش تر از کار بسیاری است که از آن خسته شوی)
- ملاک العلم العمل به (ملاک علم، عمل کردن به آن است)
- المومن قلیل الکلام کثیر العمل (مومن، سخن اش کم و عملش بسیار است)
- لن یجدی القول حتی یتصل بالفعل (گفتار را فایده ای نیست مگر آنکه با کردار توام شود)
- من استوی یوماه فهو مغبون (هر کس دو روزش با یکدیگر برابر باشد مغبون است )
- لا ینبغی للمومن ان یذل نفسه (شایسته نیست برای مومن که نفسش را ذلیل گرداند)
- من اشتغل بغیر المهم ضیع الاهم (آنکه به چیز غیر مهم خود را مشغول دارد مهمتر را ضایع می کند)
- من لم یعرف الموارد اعیته المصادر (هرکس از راههای ورود بی خبر باشد، پیدا کردن راههای خروح او را خسته خواهد کرد)
- أبی الله ان یجری الامور الا باسبابها (خداوند ابا دارد از اینکه امور عالم را جز با اسباب خودش بانجام برساند)
- بادر الفرصه قبل ان تکون غصه (فرصت را دریاب قبل از آنکه مایه غصه گردد)
- من استقبل الامور ابصر (هر که از پیش به استقبال کارها رود بینا می شود)
- اوصیکما و جمیع ولدی و اهلی و من یبلغه کتابی، بتقوی¬الله و نظم امرکم (شما و همه فرزندانم و خانواده ام و هر که سخن من به او می رسد را به تقوای الهی و نظم در کارهایتان توصیه می کنم)
- یستدل علی ادبار الدول باربع: تضییع الاصول و التمسک بالفروع و تقدیم الاراذل و تاخیر الافاضل (عامل سقوط دولتها چهار چیز است : ضایع کردن مسائل اصلی و چسبیدن به امور فرعی و جلو انداختن فرومایگان و کنار زدن پرمایگان)
- ایاکم و تسویف العمل، بادروا به اذا امکنکم (مبادا که عمل را به تاخیر بیافکنید، هر گاه می توانید آنرا دریابید )
**************

باب چهارم: امتیازهای جهان بینی الهی

- لا یستوحش من کان الله انیسه (آنکه خدا انیس اوست به وحشت نمی افتد)
- لا طاعه لمخلوق فی معصیه الخالق (فرمان هیچ آفریده ای را در نافرمانی پروردگار مبرید)
- فما خلقت لیشغلنی اکل الطیبات کالبهیمه المربوطه همها علفها (برای آن آفریده نشدم که به خوردن خوراکهای پاکیزه همچون چهارپای بسته که همه همتش خوردن علوفه است مشغول شوم)
- جعل الله سبحانه حقوق عباده مقدمه لحقوقه فمن قام بحقوق عبادالله کان ذلک مودیاً الی القیام بحقوق الله (خدای متعال رعایت حقوق بندگانش را مقدمه ای برای رعایت حقوق خودش قرار داد پس هر که به ادای حقوق بندگان خدا قیام کند این خود سبب قیام به ادای حقوق خدا خواهد شد)
- من ارضی سلطاناً جائراً بسخط الله خرج عن دین الله (هر کس کاری کند بر خلاف رضای خدا تا سلطان ستمگری را راضی کند از دین خدا خارج شده است)
- لئن یهدی الله بک رجلاً واحداً خیر لک من الدنیا و ما فیها (اگر خداوند یک تن را به دست تو راهنمایی کند برای تو بهتر است از دنیا و آنچه در آن است)
- ان المومن اشد من زبر الحدید (مومن از آهن سخت تر است)
- من اراد ان یکون اقوی الناس فلیتوکل علی الله (هر کس می خواهد نیرومندترین مردم باشد باید بر خداوند توکل کند)
- لا تکن ممن یرجوا الآخره بغیر عمل (از کسانی مباش که بدون عمل امید به آخرت دارند)
- اما الظلم الذی لایترک فظلم العباد بعضهم بعضاً القصاص هناک شدید (آن ظلمی که از آن غفلت نخواهد شد ظلم برخی بندگان بر دیگران است، در اینجا عقوبت بسیار سخت است)
- والله لاینجوا من الذنب الا من أقر به (به خدای سوگند! کسی از گناه رهایی نمی یابد مگر اینکه به آن اعتراف کند)
**************
(((جلد دوم)))

باب پنجم: اصول کلی رسال پیامبران
- ... طبیب دوار بطبه قد احکم مراهمه و احمی مواسمه، یضع من ذلک حیث الحاجه الیه (پیامبران چون طبیبی است که برای درمان بیماران دوره گردی می کند، مرهم ها را درآمیخته و داغها را گرم کرده و آنرا هر جا که نیاز باشد قرار می دهد)
- الذلیل عندی عزیز حتی آخذ الحق له و القوی عندی ضعیف حتی آخذ الحق منه (ذلیل شدگان در نزد من عزیزند تا حق آنان را برایشان بازستانم و قدرت یافتگان در نزد من ناتوانند تا حق را از حلقوم آنان بیرون کشم)
- کان رسول¬الله یاکل اکل العبد و یجلس جلوس العبد و یعلم انه عبد (پیامبر(ص) همچون بندگان غذا می خورد و همچون بندگان بر زمین می نشست و می دانست که او بنده است)
- الا و من استخف بفقیر مسلم فقد استخف بحق الله (بدانید که هر کس شخص فقیر مسلمانی را تحقیر کند حق خداوند را تحقیر کرده است)
- لم نبعث لجمع المال و لکن بعثنا لانفاقه (برای جمع کردن مال دنیا مبعوث نشدیم بلکه برای انفاق آن مبعوث گشته ایم)
- فبعث فیهم رسوله و واتر الیهم انبیائه، لیستأدوهم میثاق فطرته...و یثیروا لهم دفائن العقول (خداوند فرستادگان خود را در میان مردمان برانگیخت و پیامبرانش را پیاپی روانه کرد تا از آنان را رعایت میثاق فطری را بازطلبد و نیروهای پنهان خرد آدمی را بارور سازد)
- و کان سلیمان اذا أصبح تصفح وجوه الاغنیاء و الاشراف حتی یجیء الی المساکین و یقعد معهم و یقول: مسکین مع المساکین! (سلیمان هر بامداد در چهره ثروتمندان و اشراف خیره می شد تا به مستمندان می رسید و با آنان می نشست و می گفت: مسکینی با مسکینهای دیگر! )
**************
باب ششم: قرآن

- الله الله فی القرآن لایسبقکم بالعمل به غیرکم (خدا، خدا، درباره قرآن! مبادا دیگران در عمل کردن به آن بر شما پیشی گیرند)
- کم من قاری القرآن و القرآن یلعنه (بسا خواننده قرآنی که قرآن او را لعنت می کند)
- اشراف امتی حمله القرآن و اصحاب اللیل (بزرگان امت من حاملان قرآن و شب زنده داران اند)
- ان القرآن نزل بالحزن فاقرءوه بالحزن (همانا قران همراه با اندوه نازل شده پس آنرا با اندوه بخوانید)
- فاقرءوا ما تیسر من القرآن (هر چقدر می توانید قرآن بخوانید)
- نوروا بیوتکم بتلاوه القرآن (خانه هایتان را با تلاوت قرآن نورانی کنید)
- من قراء القرآن و هو شاب مومن اختلط القرآن بلحمه و دمه (هر که قرآن بخواند و جوانی مومن باشد، قرآن با گوشت و خون او آمیخته می شود )
- إذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن (هرگاه فتنه ها همچون شب تاریک بر شما سایه افکندند پس بر شما باد به قرآن روی کردن)
- خیارکم من تعلم القرآن و علمه(بهترین شما کسانی اند که قرآن را فراگیرند و به دیگران تعلیم دهند)
- ...فکونوا من حرثته و اتباعه واستدلوه علی ربکم و استنصحوه علی أنفسکم واتهموا علیه آراءکم واستغشوا فیه اهواءکم (پس از بذرکاران و پیروان قرآن باشید و از راه قرآن به خدای خویش راه یابید و از قرآن پند بخواهید و اگر آراء شما مخالف قرآن بود آراء خود را متهم به نادرستی کنید و هواهای نفسانی خود را که مخالف قرآن است، ناخالص بدانید)
- کتاب الله عزوجل علی اربعه اشیاء: ... فالعباره للعوام و الاشاره للخواص و اللطائف للاولیاء و الحقائق للانبیاء (کتاب خدای عزوجل دارای چهار چیز است:... عبارت ظاهر برای عوام است، اشارت برای خواص، لطایف برای اولیاء و حقایق برای انبیاء می باشد)


باب هفتم: رهبران راستین و برخی ویژگیهای ایشان

- ...و إنی لعالم بما یصلحکم و یقیم أودکم ولکنی والله لا أری إصلاحکم بإفساد نفسی (و من آنچه را که اصلاح شما در آن است و کجی شما را راست می کند می دانم ولی نمی توانم برای درست کردن شما خود را تباه کنم )
- ... ما خرجت الا لأعین مظلوماً أو أغیث ملحوفاً (خارج نشدم مگر برای یاری مظلومی یا سیراب کردن تشنه ای)
-الحوائج أمانه الله فی صدور العباد فمن کتمها کتب له عباده و من افشاها کان حقاً علی من سمعها ان یعینه (حاجتها امانت الهی در دل بندگان اند پس هر که آنرا پوشاند آنرا عبادت محسوب می کند و هر که آنرا عیان ساخت بر شنونده آن است که او را یاری رساند)
-ان الدنیا فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب (دنیا! در حلالش حساب و در حرامش عقوبت است)
- لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلماء ان لا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم لالقیت حبلها علی قاربها... (اگر نبود حضور حاضران و برپایی حجت به سبب وجود یاوران و خداوند از عالمان پیمان نگرفته بود که بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم صبر نکنند، ریسمان خلافت را رها می کردم...)
- إن اقربکم منی غدا و اوجبکم علی شفاعه أصدقکم لسانا و أداکم للأمانه و أحسنکم خلقا و أقربکم من الناس (فردا آن کس از شما به من نزدیکتر و شفاعت او بر من واجبتر است که راستگوتر و امانتدارتر و نیکو خلق تر و به مردمان نزدیک تر باشد)
انی اریدکم لله و انتم تریدوننی لانفسکم (من شما را برای خدا می خواهم ولی شما مرا برای خودتان می خواهید)
- فمن ترک الجهاد البسه الله ذلاً فی نفسه و فقراً فی معیشته و محقاً فی دینه (هر کس جهاد را ترک نماید خداوند لباس ذلت بر او می پوشاند و زندگی اش را دچار فقر می کند و دینش را نابود می سازد)
- کان رسول الله متواصل الحزان دائم الفکر لیست له راحه و لا یتکلم فی غیر حاجه، طویل السکوت... (پیامبر پیوسته حالت اندوهگین و متفکرانه داشت و راحتی برای او نبود و جز در هنگام نیازمندی سخن نمی گفت، سکوتی طولانی داشت ...)
- اتامرونی ان اطلب النصر بالجور (آیا از من می خواهید که پیروزی را با ستم به دست آورم؟! )
- رحم الله امراً رای حقاً فاعان علیه (رحمت خدا بر کسی که حقی را ببیند و آنرا یاری رساند)
- ان المسلمین اذا التقیا فتصافحا تحاتت ذنوبهما کما یتحات ورق الشجر (مسلمانان آنگاه که به یکدیگر می رسند و مصافحه می کنند گناهان شان همچون افتادن برگهای درختان بر زمین می ریزد)
- لو کان المال لی لسویت بینهم فکیف و انما المال مال الله (اگر این مال از آن من بود آنرا بطور مساوی تقسیم می کردم چه رسد که مال، مال خداوند است)
- ان الله تعالی فرض علی ائمه الحق ان یقدروا انفسهم بضعفه الناس کیلا یتبیغ بالفقیر فقره (خدای متعال بر امامان راستین واجب کرده است که زندگی خود را با ضعیفترین مردمان هم سطح سازند تا فقر فقیر او را از جا به در نبرد)
**************
باب هشتم: عالمان

- العالم کمن معه شمعه تضیء للناس (عالم همانند کسی است که با خود شمعی دارد و همه جا را برای مردمان روشن می سازد)
- رکعتان من عالم خیر من سبعین رکعه من الجاهل (دو رکعت نماز عالم بهتر از هفتاد رکعت نماز جاهل است)
- یا کمیل! العلم خیر من المال، العلم یحرسک و انت تحرس المال (ای کمیل! علم نیکوتر از مال است، علم پاسدار توست و تو پاسدار مال)
- ان اهل النار لیتاذون من ریح العالم التارک لعلمه (اهل دوزخ از بوی بد عالمی که علم خود را بی عمل گذاشته است آزرده می شوند)
- یا اباذر! الجلوس ساعه عند مذاکره العلم احب الی الله من قیام الف لیله یصلی فی کل لیله الف رکعه.... (ای اباذر! نشستن یک ساعت برای مذاکره علمی در نظر من محبوبتر است از برپا ایستادن هزار شب که در هر شب آن هزار رکعت نماز گذارده شود...)
- کفی بالعالم جهلا ان ینافی علمه عمله (همین جهل برای یک عالم بس است که علم او مخالف عملش است)
- ان العالم اذا لم یعمل بعلمه زلت موعظته عن القلوب(چون عالم به علمش عمل نکند، اندرز او در دلها کارگر نمی افتد)
- فاما من کان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً علی هواه مطیعاً لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه (هر کس از فقیهان که نفس خود را بازدارد و دین خود را حفظ کند و به مخالفت با هواهای خویش برخیزد و فرمان خدای را اطاعت کند بر عوام است که از او تقلید کنند)
- اذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنه الله (چون بدعتها در امت من پدید آید بر عالم است که علم خود را آشکار کند پس هر کس چنین نکند لعنت خدا بر او باد)
- الفقهاء امناء ¬الرسل ما لم یدخلوا فی¬الدنیا...إتباع السلطان، فاذا فعلوا ذلک فاحذروهم علی دینکم (فقیهان تا زمانی که در کار دنیا وارد نشده اند امانتدار پامبران اند و آن پیروی از سلطان است و چون چنین کردند از آنان بر دین خود بیمناک باشید)
- تواضعوا لمن طلبتم منه العلم (در مقابل آنکه از او علم آموخته اید تواضع کنید)
- عالم ینتفع بعلمه افضل من سبعین الف عابد (عالمی که با علمش سود می رساند بالاتر است از هفتاد هزار عابد)
- من اوجب حق اخیک ان لا تکتمه شیئاً ینفعه لا من دنیاه و لا من آخرته (از واجب ترین حقوق برادرت آن است که چیزی را که برای او سودمند است پوشیده نداری نه از امور دنیائیش و نه از امور آخرتش)
- من غلب علمه هواه فذلک علم نافع (هر که علمش بر هوایش چیره شود دارای علمی سودمند است)
- قال الحواریون لعیسی(ع): یا روح¬الله من نجالس؟ قال: من یذکرکم الله رؤیته و یزید فی علمکم منطقه و یرغبکم فی الآخره عمله (حواریون به عیسی(ع) گفتند: ای روح خدا! با چه کسی بنشینیم؟ فرمود: کسی که دیدنش شما را به یاد خدا بیاندازد و گفتارش بر علم شما بیافزاید و عملش شما را به آخرت ترغیب کند)
- العلماء فی انفسهم خانه ان کتموا النصیحه (علما خائن اند اگر نصحیت را بپوشانند)
- قصم ظهری اثنان عالم متهتک و جاهل متنسک (کمر مرا دو گروه شکستند: عالم بی تقوا و جاهل زاهدنما )
- من تقدم علی المسلمین و هو یری ان فیهم من هو افضل منه فقد خان¬الله و رسوله و المسلمین (آن کس که خود را پیشوای مسلمانان قرار دهد درحالیکه می داند در میان آنان کسی برتر از او وجود دارد، به خدا و رسول خدا و مسلمانان خیانت کرده است)
- من زهد فی الدنیا أثبت الله الحکمه فی قلبه و انطق بها لسانه و بصره عیوب الدنیا ... (کسی که از دنیا دامن فروچیند خداوند حکمت را در قلب او جای می دهد و زبانش را به آن گویا می سازد و عیبهای دنیا را به او می نمایاند)
- اذا رایتم العالم محباً لدنیاه فاتهموه علی دینکم (اگر عالمی را دوستدار دنیا دیدید او را در کار دین خود متهم کنید)
- لیس من شیعتنا من یظلم الناس (شیعه ما نیست آن کسی که به مردم ظلم کند)
- ان الناس ماافتقروا و لااحتاجوا و لا جاعوا و لاعروا الا بذنوب الاغنیاء (مردمان، فقیر، نیازمند، گرسنه و برهنه نگشتند مگر از گناه توانگران)
- انا امرنا معاشر الانبیاء ان نکلم الناس قدر عقولهم... امرنی ربی بمداراه الناس کما امرنا باقامه الفرائض (ما گروه پیامبران ماموریم که با مردمان به اندازه عقل هایشان سخن بگوئیم ... پروردگارم مرا همانگونه که به اقامه واجبات فرمان داده به مدارا کردن با مردم نیز فرمان داده است)
- المستأکل بدینه حظه من دینه ما یاکله (آنکه دین خود را وسیله خوردن خود کند بهره اش از دین همان چیزی است که آنرا می خورد)
**************
باب نهم: ولایت و حکومت (فلسفه سیاسی)

- ان الارض لا تصلح الا بامام... من مات و لا یعرف امامه مات میته جاهلیه (زمین اصلاح نمی شود مگر بوسیله امام... هر کس بمیرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است)
- لا یصلح الحکم و لاالحدود و لاالجمعه الا بامام عدل (حکومت و اقامه حدود و نماز جمعه جز با امامی عادل درست نمی شود)
- طاعه ولاه العدل تمام العز (فرمانبرداری از ولی عادل منتهای عزت است)
- لا یقبل الله من العباد الاعمال الصالحه التی یعملونها اذا تولوا الامام الجائر (خداوند اعمال نیک بندگان را قبول نمی کند وقتی تحت ولایت امام جائر باشد)
- اذا تغیر السلطان تغیر الزمان (چون سلطان تغییر کند، زمانه تغییر خواهد کرد)
- الرعیه لا یصلحها الا العدل (مردمان جز با عدالت اصلاح نمی شوند)
- یوم واحد من سلطان عادل خیر من مطر اربعین یوما و حد یقام فی¬الارض ازکی من عباده سنه (یک روز از زندگی حاکم دادگر بهتر از چهل روز باریدن باران است و حدی که در زمین اقامه شود پاکیزه تر از عبادت یک سال است)
- ... ففرض الله الایمان تطهیراً من الشرک... و الطاعه نظاما للمله و الامامه لما من الفرقه ... (خداوند ایمان را برای پاک کردن مردمان از شرک واجب کرد...و فرمانبرداری را برای نظام ملت و امامت را برای جلوگیری از پراکندگی...)
**************
باب دهم: حاکم اسلامی،تکالیف و مسؤولیتهای او


- ان الامامه زمام الدین و نظام المسلمین و صلاح الدنیا و عز المومنین (امامت زمام دین و نظام مسلمانان و صلاح دنیا و عزت مومنان است)
- من اتی علیه اربعون یوماً و لم یاکل اللحم فلیستقرض علی الله ولیاکله (کسی که چهل روز بر او بگذرد و گوشت نخورد باید وامی بر عهده خدا بستاند و با آن گوشت بخورد)
- الله الله! فی الطبقه السفلی الذین لا حیله لهم من المساکین و المحتاجین و اهل البؤسی و الزمنی (خدا، خدا، در کار طبقه فرودست یعنی بینوایان و نیازمندان و فقیران و بیماران زمین گیر که هیچ چاره ای ندارند ...)
- ان رسول الله مر بالمحتکرین فامر بحکرتهم ان تخرج الی بطون الاسواق و حیث تنظر الابصار الیها (پیامبر خدا بر محتکران گذشت پس فرمان داد تا مواد احتکار شده را به درون بازارها بیاورند تا مردم آنها را ببینند)
- ان اهون الخلق علی الله من ولی امر المسلمین فلم یعدل فیهم (پست ترین مردم در نزد خدا کسی است که کار مسلمانان را بر عهده بگیرد ولی در میان شان به عدالت رفتار نکند)
- ... ولیکن احب الامور الیک اوسطها فی الحق و اعمها فی العدل و اجمعها لرضا الرعیه... انما عمود الدین و جماع المسلمین و العده للاعداء، من الامه فلیکن صغوک لهم و میلک معهم... (... و باید که محبوبترین چیزها در نظر تو آن باشد که در معیار حق حالتی میانه داشته باشد و از نظر عدالت همگان را شامل شود و رضایت مردم را بیشتر فراهم آورد... این است که ستون دین و مایه اجتماع مسلمانان و فراهم آورنده وسایل برای روبرو شدن با دشمنان همان عامه امت اند پس باید که میل تو به جانب ایشان باشد و رضای آنان را به چنگ آوری)
- فلا تطولن احتجابک عن رعیتک! فان احتجاب الولاه عن الرعیته شعبه من الضیق و قله علم بالامور و الاحتجاب منهم یقطع عنهم علم ما احتجبوا دونه فیصغر عندهم الکبیر و یعظم الصغیر... (مبادا که پوشیده ماندن تو از رعیت ات به درازا بکشد زیرا که در پرده ماندن والیان از رعیت، مایه در تنگنا افتادن مردم است و کم اطلاعی والی از امور و پنهان ماندن از ایشان سببی را که به خاطر آن از دیدن والی خود محروم مانده اند بر مردم پوشیده می دارد و در نتیجه امر بزرگ در نظر ایشان کوچک می نماید و کوچک بزرگ می شود...)
باب هفتم: رهبران راستین و برخی ویژگیهای ایشان

- ...و إنی لعالم بما یصلحکم و یقیم أودکم ولکنی والله لا أری إصلاحکم بإفساد نفسی (و من آنچه را که اصلاح شما در آن است و کجی شما را راست می کند می دانم ولی نمی توانم برای درست کردن شما خود را تباه کنم )
- ... ما خرجت الا لأعین مظلوماً أو أغیث ملحوفاً (خارج نشدم مگر برای یاری مظلومی یا سیراب کردن تشنه ای)
-الحوائج أمانه الله فی صدور العباد فمن کتمها کتب له عباده و من افشاها کان حقاً علی من سمعها ان یعینه (حاجتها امانت الهی در دل بندگان اند پس هر که آنرا پوشاند آنرا عبادت محسوب می کند و هر که آنرا عیان ساخت بر شنونده آن است که او را یاری رساند)
-ان الدنیا فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب (دنیا! در حلالش حساب و در حرامش عقوبت است)
- لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلماء ان لا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم لالقیت حبلها علی قاربها... (اگر نبود حضور حاضران و برپایی حجت به سبب وجود یاوران و خداوند از عالمان پیمان نگرفته بود که بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم صبر نکنند، ریسمان خلافت را رها می کردم...)
- إن اقربکم منی غدا و اوجبکم علی شفاعه أصدقکم لسانا و أداکم للأمانه و أحسنکم خلقا و أقربکم من الناس (فردا آن کس از شما به من نزدیکتر و شفاعت او بر من واجبتر است که راستگوتر و امانتدارتر و نیکو خلق تر و به مردمان نزدیک تر باشد)
انی اریدکم لله و انتم تریدوننی لانفسکم (من شما را برای خدا می خواهم ولی شما مرا برای خودتان می خواهید)
- فمن ترک الجهاد البسه الله ذلاً فی نفسه و فقراً فی معیشته و محقاً فی دینه (هر کس جهاد را ترک نماید خداوند لباس ذلت بر او می پوشاند و زندگی اش را دچار فقر می کند و دینش را نابود می سازد)
- کان رسول الله متواصل الحزان دائم الفکر لیست له راحه و لا یتکلم فی غیر حاجه، طویل السکوت... (پیامبر پیوسته حالت اندوهگین و متفکرانه داشت و راحتی برای او نبود و جز در هنگام نیازمندی سخن نمی گفت، سکوتی طولانی داشت ...)
- اتامرونی ان اطلب النصر بالجور (آیا از من می خواهید که پیروزی را با ستم به دست آورم؟! )
- رحم الله امراً رای حقاً فاعان علیه (رحمت خدا بر کسی که حقی را ببیند و آنرا یاری رساند)
- ان المسلمین اذا التقیا فتصافحا تحاتت ذنوبهما کما یتحات ورق الشجر (مسلمانان آنگاه که به یکدیگر می رسند و مصافحه می کنند گناهان شان همچون افتادن برگهای درختان بر زمین می ریزد)
- لو کان المال لی لسویت بینهم فکیف و انما المال مال الله (اگر این مال از آن من بود آنرا بطور مساوی تقسیم می کردم چه رسد که مال، مال خداوند است)
- ان الله تعالی فرض علی ائمه الحق ان یقدروا انفسهم بضعفه الناس کیلا یتبیغ بالفقیر فقره (خدای متعال بر امامان راستین واجب کرده است که زندگی خود را با ضعیفترین مردمان هم سطح سازند تا فقر فقیر او را از جا به در نبرد)
**************
باب هشتم: عالمان

- العالم کمن معه شمعه تضیء للناس (عالم همانند کسی است که با خود شمعی دارد و همه جا را برای مردمان روشن می سازد)
- رکعتان من عالم خیر من سبعین رکعه من الجاهل (دو رکعت نماز عالم بهتر از هفتاد رکعت نماز جاهل است)
- یا کمیل! العلم خیر من المال، العلم یحرسک و انت تحرس المال (ای کمیل! علم نیکوتر از مال است، علم پاسدار توست و تو پاسدار مال)
- ان اهل النار لیتاذون من ریح العالم التارک لعلمه (اهل دوزخ از بوی بد عالمی که علم خود را بی عمل گذاشته است آزرده می شوند)
- یا اباذر! الجلوس ساعه عند مذاکره العلم احب الی الله من قیام الف لیله یصلی فی کل لیله الف رکعه.... (ای اباذر! نشستن یک ساعت برای مذاکره علمی در نظر من محبوبتر است از برپا ایستادن هزار شب که در هر شب آن هزار رکعت نماز گذارده شود...)
- کفی بالعالم جهلا ان ینافی علمه عمله (همین جهل برای یک عالم بس است که علم او مخالف عملش است)
- ان العالم اذا لم یعمل بعلمه زلت موعظته عن القلوب(چون عالم به علمش عمل نکند، اندرز او در دلها کارگر نمی افتد)
- فاما من کان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً علی هواه مطیعاً لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه (هر کس از فقیهان که نفس خود را بازدارد و دین خود را حفظ کند و به مخالفت با هواهای خویش برخیزد و فرمان خدای را اطاعت کند بر عوام است که از او تقلید کنند)
- اذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنه الله (چون بدعتها در امت من پدید آید بر عالم است که علم خود را آشکار کند پس هر کس چنین نکند لعنت خدا بر او باد)
- الفقهاء امناء ¬الرسل ما لم یدخلوا فی¬الدنیا...إتباع السلطان، فاذا فعلوا ذلک فاحذروهم علی دینکم (فقیهان تا زمانی که در کار دنیا وارد نشده اند امانتدار پامبران اند و آن پیروی از سلطان است و چون چنین کردند از آنان بر دین خود بیمناک باشید)
- تواضعوا لمن طلبتم منه العلم (در مقابل آنکه از او علم آموخته اید تواضع کنید)
- عالم ینتفع بعلمه افضل من سبعین الف عابد (عالمی که با علمش سود می رساند بالاتر است از هفتاد هزار عابد)
- من اوجب حق اخیک ان لا تکتمه شیئاً ینفعه لا من دنیاه و لا من آخرته (از واجب ترین حقوق برادرت آن است که چیزی را که برای او سودمند است پوشیده نداری نه از امور دنیائیش و نه از امور آخرتش)
- من غلب علمه هواه فذلک علم نافع (هر که علمش بر هوایش چیره شود دارای علمی سودمند است)
- قال الحواریون لعیسی(ع): یا روح¬الله من نجالس؟ قال: من یذکرکم الله رؤیته و یزید فی علمکم منطقه و یرغبکم فی الآخره عمله (حواریون به عیسی(ع) گفتند: ای روح خدا! با چه کسی بنشینیم؟ فرمود: کسی که دیدنش شما را به یاد خدا بیاندازد و گفتارش بر علم شما بیافزاید و عملش شما را به آخرت ترغیب کند)
- العلماء فی انفسهم خانه ان کتموا النصیحه (علما خائن اند اگر نصحیت را بپوشانند)
- قصم ظهری اثنان عالم متهتک و جاهل متنسک (کمر مرا دو گروه شکستند: عالم بی تقوا و جاهل زاهدنما )
- من تقدم علی المسلمین و هو یری ان فیهم من هو افضل منه فقد خان¬الله و رسوله و المسلمین (آن کس که خود را پیشوای مسلمانان قرار دهد درحالیکه می داند در میان آنان کسی برتر از او وجود دارد، به خدا و رسول خدا و مسلمانان خیانت کرده است)
- من زهد فی الدنیا أثبت الله الحکمه فی قلبه و انطق بها لسانه و بصره عیوب الدنیا ... (کسی که از دنیا دامن فروچیند خداوند حکمت را در قلب او جای می دهد و زبانش را به آن گویا می سازد و عیبهای دنیا را به او می نمایاند)
- اذا رایتم العالم محباً لدنیاه فاتهموه علی دینکم (اگر عالمی را دوستدار دنیا دیدید او را در کار دین خود متهم کنید)
- لیس من شیعتنا من یظلم الناس (شیعه ما نیست آن کسی که به مردم ظلم کند)
- ان الناس ماافتقروا و لااحتاجوا و لا جاعوا و لاعروا الا بذنوب الاغنیاء (مردمان، فقیر، نیازمند، گرسنه و برهنه نگشتند مگر از گناه توانگران)
- انا امرنا معاشر الانبیاء ان نکلم الناس قدر عقولهم... امرنی ربی بمداراه الناس کما امرنا باقامه الفرائض (ما گروه پیامبران ماموریم که با مردمان به اندازه عقل هایشان سخن بگوئیم ... پروردگارم مرا همانگونه که به اقامه واجبات فرمان داده به مدارا کردن با مردم نیز فرمان داده است)
- المستأکل بدینه حظه من دینه ما یاکله (آنکه دین خود را وسیله خوردن خود کند بهره اش از دین همان چیزی است که آنرا می خورد)
**************
باب نهم: ولایت و حکومت (فلسفه سیاسی)

- ان الارض لا تصلح الا بامام... من مات و لا یعرف امامه مات میته جاهلیه (زمین اصلاح نمی شود مگر بوسیله امام... هر کس بمیرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است)
- لا یصلح الحکم و لاالحدود و لاالجمعه الا بامام عدل (حکومت و اقامه حدود و نماز جمعه جز با امامی عادل درست نمی شود)
- طاعه ولاه العدل تمام العز (فرمانبرداری از ولی عادل منتهای عزت است)
- لا یقبل الله من العباد الاعمال الصالحه التی یعملونها اذا تولوا الامام الجائر (خداوند اعمال نیک بندگان را قبول نمی کند وقتی تحت ولایت امام جائر باشد)
- اذا تغیر السلطان تغیر الزمان (چون سلطان تغییر کند، زمانه تغییر خواهد کرد)
- الرعیه لا یصلحها الا العدل (مردمان جز با عدالت اصلاح نمی شوند)
- یوم واحد من سلطان عادل خیر من مطر اربعین یوما و حد یقام فی¬الارض ازکی من عباده سنه (یک روز از زندگی حاکم دادگر بهتر از چهل روز باریدن باران است و حدی که در زمین اقامه شود پاکیزه تر از عبادت یک سال است)
- ... ففرض الله الایمان تطهیراً من الشرک... و الطاعه نظاما للمله و الامامه لما من الفرقه ... (خداوند ایمان را برای پاک کردن مردمان از شرک واجب کرد...و فرمانبرداری را برای نظام ملت و امامت را برای جلوگیری از پراکندگی...)
**************
باب دهم: حاکم اسلامی،تکالیف و مسؤولیتهای او


- ان الامامه زمام الدین و نظام المسلمین و صلاح الدنیا و عز المومنین (امامت زمام دین و نظام مسلمانان و صلاح دنیا و عزت مومنان است)
- من اتی علیه اربعون یوماً و لم یاکل اللحم فلیستقرض علی الله ولیاکله (کسی که چهل روز بر او بگذرد و گوشت نخورد باید وامی بر عهده خدا بستاند و با آن گوشت بخورد)
- الله الله! فی الطبقه السفلی الذین لا حیله لهم من المساکین و المحتاجین و اهل البؤسی و الزمنی (خدا، خدا، در کار طبقه فرودست یعنی بینوایان و نیازمندان و فقیران و بیماران زمین گیر که هیچ چاره ای ندارند ...)
- ان رسول الله مر بالمحتکرین فامر بحکرتهم ان تخرج الی بطون الاسواق و حیث تنظر الابصار الیها (پیامبر خدا بر محتکران گذشت پس فرمان داد تا مواد احتکار شده را به درون بازارها بیاورند تا مردم آنها را ببینند)
- ان اهون الخلق علی الله من ولی امر المسلمین فلم یعدل فیهم (پست ترین مردم در نزد خدا کسی است که کار مسلمانان را بر عهده بگیرد ولی در میان شان به عدالت رفتار نکند)
- ... ولیکن احب الامور الیک اوسطها فی الحق و اعمها فی العدل و اجمعها لرضا الرعیه... انما عمود الدین و جماع المسلمین و العده للاعداء، من الامه فلیکن صغوک لهم و میلک معهم... (... و باید که محبوبترین چیزها در نظر تو آن باشد که در معیار حق حالتی میانه داشته باشد و از نظر عدالت همگان را شامل شود و رضایت مردم را بیشتر فراهم آورد... این است که ستون دین و مایه اجتماع مسلمانان و فراهم آورنده وسایل برای روبرو شدن با دشمنان همان عامه امت اند پس باید که میل تو به جانب ایشان باشد و رضای آنان را به چنگ آوری)
- فلا تطولن احتجابک عن رعیتک! فان احتجاب الولاه عن الرعیته شعبه من الضیق و قله علم بالامور و الاحتجاب منهم یقطع عنهم علم ما احتجبوا دونه فیصغر عندهم الکبیر و یعظم الصغیر... (مبادا که پوشیده ماندن تو از رعیت ات به درازا بکشد زیرا که در پرده ماندن والیان از رعیت، مایه در تنگنا افتادن مردم است و کم اطلاعی والی از امور و پنهان ماندن از ایشان سببی را که به خاطر آن از دیدن والی خود محروم مانده اند بر مردم پوشیده می دارد و در نتیجه امر بزرگ در نظر ایشان کوچک می نماید و کوچک بزرگ می شود...)


به نقل از مطالبه





بازدید امروز: 82 ، بازدید دیروز: 41 ، کل بازدیدها: 102339
پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ